🔵واحد شمارش و پیمانه در گفتگو با 🎙عبدالله زکی پور
📚#آوات_قلمܐܡܝܕ
🇮🇷پژوهش محسن داداش پور باکر
📲اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی
بسم الله الرحمن الرحیم

📜امام علی علیه السلام:
هیچ راهی برتر از تحقیق و حقیقت جویی نیست.
#فرهنگ_عامه #نوشهر #کینج
🔵واحد شمارش و پیمانه
۱/یک مَنَّر: یک لیتر
۲/یک کچَه: ۷۵۰ گرم که ظرف آن از جنس چینی قدیمی بود.
۳/یک کیله: ۱۲ کیلوگرم 📌اما یک کیله در بندپی ۶ کیلو بود.
۴/یک خَروار: ۱۲۰ کیلو گرم
۵/یک کاسه: چهار کیلوگرم
۶/یک مَن: چهارکیلو
۷/یک مَن لتیری: سه کیلوگرم
۸/یک مَن تبریزی: چهارکیلوگرم
۹/سه کاسه: یک کیله میشود
۱۰/یک سیر: ۱۲ گرم
۱۱/یک گِری: ده هزار مترمربع
۱۲/یک خویز: هزار مترمربع
۱۳/یک جریب: حدودا هزار مترمربع 🎙عبدالله زکی پور 💾شناسه ۱۴۰۴۱۰۱۳۲۳۵۰
✍#محسن_داداش_پور_باکر
─═༅𖣔❅ ⃟ ⃟ ﷽ ⃟ ⃟ ❅𖣔༅═─ 📑
#پژوهش_ادملاوند
@edmolavand
📚#آوات_قلمܐܡܝܕ
📡✦࿐჻ᭂ🇮🇷࿐჻𖣔༅═─
"جریب" https://rch.ac.ir/article/Details/9669
از واحدهای بسیار کهن برای اندازهگیری سطح و گاهی حجم و وزن
متن
جریب ، از واحدهای بسیار کهن برای اندازهگیری سطح و گاهی حجم و وزن. در باره اصل واژه جریب آرای متفاوت و گاه متضادی وجود دارد. این واژه چند بار در متون فارسی میانه (از جمله ایاتکار ژاماسپیک، ص 72؛ بیلی ، ص 583؛ نیز سنگنوشته شاپور اول در کعبه زردشت: ژینیو ، ص 51؛ بک ، ص 367) بهصورت gryw بهکار رفته است (نیز رجوع کنید به مکنزی ، ذیل واژه). بر این اساس، ریشه مفروض آن واژه ایرانی باستان griba دانسته شده است (هوبشمان ، ص 181). همچنین سیمز ـ ویلیامز (ج 1، اصطلاحنامه، ص 177، ذیل " ("aypnol)، باتوجه بهصورت مستعمل این واژه در چند نوشته بلخی، با قید احتمال، اوستایی آن را به صورت griuua (به معنای «گردن») بازسازی نموده که در این صورت با واژه گریو در فارسی میانه (به معنای گردن) مرتبط است (نیز رجوع کنید به مکنزی، همانجا). از دیگر سو، بنا به نظر برخی از زبانشناسان، جریب از واژه سریانی گَریبا(رجوع کنید به فرانکل ، ص130؛ مشکور، ج 1، ص 135)، که خود باقیمانده صورت اکدی (kirubuمیباشد (بروکلمان ، ص130، )، مشتق شده است.در متون متقدم فارسی، جریب به همین صورت بسیار بهکار رفته است (مثلاً رجوع کنید به محمدبن ایوب طبری، ص 183). به صورت گَری نیز نمونههایی از کاربرد آن وجود دارد (رجوع کنید به همان، ص 184). باتوجه به وسعت و سابقه کاربرد واژه جریب در زبان فارسی، واژگان دیگری نیز از آن ساخته شده است، از جمله «جریبانه»، به معنای مقدار مالیات معینی که از هر جریب زمین باید گرفته شود؛ «جریبکِش»، کسی که عهدهدار تقسیم زمینهای مزروعی به تعداد معینی جریب است؛ و «جریبکشی»، عملیات تقسیم زمین به قطعات مساوی (رجوع کنید به فولرس ، ج 1، ص 514، ذیل «جریب»). بهنوشته بیهقی (ص810)، در حوالی نیشابور و شادیاخ، جریب «جفتوار» نیز نامیده میشده است.لغتشناسان متقدم عرب در مورد عربی بودن این واژه تردید داشتهاند، از جمله جَوالیقی (ص 159) به نقل از ابندُرَید، جریب را معرّب ذکر کرده است. با این حال، در عربی واژه جریب به صورتهای أَجْرِبة و جُربان جمع بسته شده است (رجوع کنید به ابندرید، ج 1، ص 266؛ ازهری، ج 11، ص 50 51؛ ابنسیده، ج 7، ص 401؛ ابنمنظور، ج 2، ص 228؛ فیومی، ج 1، ص95).در سرزمینهای اسلامی، از جمله در ایران، جریب علاوه بر اینکه عمدتاً واحدی از واحدهای سطح بوده، واحد حجم یا وزن هم بوده است. بر اساس اشارههایی به واژه جریب در متون ایرانی پیش از اسلام (رجوع کنید به ایاتکار ژاماسپیک ؛ بیلی، همانجاها) و نیز نوشتههای مورخان اسلامی، این واحد در ایران پیش از اسلام برای تعیین مساحت اراضی بهکار میرفته است (رجوع کنید به آلتهایم و اشتیل ، ص 42). به نظر میرسد که ایرانیان این واحد را از آرامیهای ساکن عراق گرفته بودند (امام شوشتری، ص 37). به نوشته مسعودی (ج 1، ص 309ـ310) و محمدبن جریر طبری (سلسله 1، ص 962)، خسرو انوشیروان ساسانی (حک : 531 579 میلادی) برای هر جریب زمین در منطقه عراق و بسته به نوع محصول آن، مالیاتی وضع کرده بود.از نخستین سالهای دوره اسلامی، گزارشهایی از استفاده از جریب بهعنوان واحد سطح دیده شده است، از جمله به نوشته بسیاری از مورخان و نویسندگان اسلامی (از جمله بَحشَل، ص 34؛ ماوَردی، ص 265)، در زمان خلافت عمر (13ـ23) و به دستور او منطقه سواد (دشت آبرفتی و بسیار کهن منطقه دجله و فرات) اندازهگیری شد و مساحت این منطقه 75 میلیون جریب تعیین گردید (یاقوت حموی، ج 3، ص 174ـ 175). در اوایل دوره اسلامی نیز از زمینهای کشاورزی بر اساس هر جریب و باتوجه به نوع محصول، مالیات میگرفتند (ماوردی، ص 265ـ266؛ یاقوتحموی، همانجا). بر این اساس، یکی از شروط جاری شدن خراج بر هر زمین، دانستن مساحت آن به جریب بود (ماوردی، ص 271؛ ابنفراء، ص 179).استفاده از جریب، هم به عنوان واحد وزن هم به عنوان واحد سطح، تقسیم آن به واحدهای کوچکتر در مناطق گوناگون و نیز منطبق نبودن اندازه این اجزا باهم، موضوع برابرسازی دو یا چند مقدار اندازهگیری شده با این واحد را مسئلهای بغرنج کرده بود.
یکسانسازی این واحد در یک سرزمین یا تبدیل آن به واحدهای دیگر، با هدف از بین بردن این مسئله و رفع ابهام در استفاده از این واحد، موضوع اصلاحاتی بوده که در سرزمینهای اسلامی به دفعات رخ داده است. به نوشته لمتون (ص 698)، ارتباط مفهوم جریب با مقدار معینی از وزن محصول بهدست آمده از اندازه معینی زمین، و ارتباط همین محصول با انواع کاشت آبی و دیم، که خود باعث بهدست آمدن مقدار متفاوتی محصول میگردد، باعث بروز تشتت در مقدار جریب در مناطق گوناگون میشده است. یک جریب گاه به دَه قَفیز (درمورد واحد سطح؛ قمی، ص 109) و گاه به هفت قفیز (در مورد واحد وزن؛ ابویوسف قاضی، ص 47) تقسیم میشده است. عموماً هر جریب 600 ، 3 ذراع * بوده است (ابنفراء، ص180). جریب، بر اساس نوع استفاده از آن در اندازهگیری مساحتهای کوچک یا بزرگ یا استفاده از آن در زمینهای بایر و دایر، به انواعی چون جریب صغیر و کبیر (هر جریب کبیر 323 برابر جریب صغیر بوده است؛ ابنحوقل، ص 302) و جریب عامر و غامر (آباد و ویران؛ ذهبی، ج 2، ص 321) تقسیم میشده است. زکریای قزوینی (ص 399) نیز از جریب هاشمی یاد کرده است. با اینکه گزارشهای متعددی از اندازه جریب وجود دارد (از جمله ابنحوقل، همانجا؛ مقدسی، ص 451؛ خوارزمی، ص 66)، تقریباً میتوان به این نتیجه رسید که اندازه جریب در قرون اولیه اسلامی حدود 600 ، 1 مترمربع بوده است. خوارزمی (همانجا) اندازه جریب را برابرِ ضربِ «اَشْل» در «اَشْل» ذکر کرده است. این اَشْل برابر شصت ذراع هاشمی بوده (هینتس ، ص 88) و بنابراین، نوشته خوارزمی با نوشته ابنحوقل (همانجا)، که جریب را برابر حاصل ضرب شصت ذراع در شصت ذراع دانسته است، تضادی ندارد و در تمامی این موارد، اندازه جریب تقریباً 600 ، 1 مترمربع محاسبهمیشدهاست.از قرن یازدهم به بعد، به سببی ناشناخته، اندازه جریب به حدود 950 مترمربع تنزل پیدا کرد (هینتس، ص106ـ107)؛ اما، در بعضی مناطق، همان 600 ، 1 مترمربع اندازه یک جریب بود (برای آگاهی بیشتر در باره جریب و اندازه آن به عنوان واحد سطح رجوع کنید به سوور ، ( مجله آسیایی )، ج 8، ص 485ـ 488؛ هینتس، همانجا؛ خاروف، ص 491ـ 498؛ دیانت، ج 1، ص 155ـ161). با تبدیل آنچه شاردن (ج 4، ص 176ـ177) در باره اندازه جریب در ایران دوره صفوی (ح 906ـ 1135) نوشته به مقادیر امروزی، اندازه هر جریب در آن زمان 956 مترمربع بوده است. در دوره قاجار (1210ـ1344) نیز هر جریب تقریباً یک هزار مترمربع (لمتون، ص 698) یا اندکی بیشتر از آن (تقریباً 108 ، 1 مترمربع) محاسبه میشده است (جمالزاده، ص 195).تشتت ناشی از رواج چند نوع جریب در ایران و نیز آشنایی ایرانیان با واحدهای یکسان شده اروپایی، موجب تلاشهایی برای یکسانسازی مفاهیم سنّتی مقیاسها با واحدهای اروپایی شد. در 1302، محمدحسنخان صنیعالدوله پیشنهاد نمود اوزان و مقیاسهای سنّتی ایران، از جمله جریب، با مقادیر متناسب آنها در نظامهای بینالمللی برابر شود؛ بنابراین، هر جریب معادل یک هکتار تعیین شد (اعتمادالسلطنه، گ 44 پ). مقایسه نشان میدهد که در 1302 ش و در دوره پنجم قانونگذاری مجلس شورای ملی، یکسانسازیهایی که برای مقیاسهای سنّتی ایران با مقادیر اروپایی آنها صورت گرفت، عملاً بسط تجربه صنیعالدوله بود و برابر این قانون، نیز یک جریب معادلِ یک هکتار شد (برای آگاهی از مواد این قانون رجوع کنید به ایران. قوانین و احکام، مجموعه قوانین موضوعه و مصوبات دوره پنجم قانونگذاری ، ص 215ـ 218). این قانون در 1311 ش نَسخ و اوزان و مقیاسهای رسمی کشور بهنظام متری بدل شد (برای آگاهی از متن قانون ناسخ (رجوع کنید به همو، مجموعه قوانین موضوعه و مصوبات دوره هشتم قانونگذاری ، ص206ـ 207)، اما عملاً استفاده از این مقادیر سنّتی در نقاط گوناگون ایران ادامه یافت و همچنان از جریب، به عنوان واحد سطح، اما با اندازههای متفاوت در نقاط مختلف، استفاده میشد (برای آگاهی از اندازه جریب در بعضی نواحیایران در نیمقرن گذشته رجوع کنید به جدول).در قلمرو عثمانی نیز جریب به عنوان واحد سطح بسیار کاربرد داشته است. در این قلمرو نیز این اندیشه بهوجود آمد که مقیاسهای محلی با مقیاسهای اروپایی یکسانسازی شوند.
بر این اساس، طی قانونی که در 1298 در زمان حکومت سلطان عبدالحمید دوم اعلام شد، مساحت هر جریب برابر یک هکتار تعیین گردید (گونرگون ، ص 309؛ برای بحث بیشتر در باره چگونگی ایجاد مقیاسهای جدید در این قلمرو رجوع کنید به همان، ص 297ـ316).در دوره بابریان (899 1274) نیز مقیاسهای رایج در سرزمینهای اسلامی، از جمله جریب، با اندازههایی کمابیش متفاوت با اندازههای رایج در دیگر سرزمینها، در هند رواج یافت. مثلاً، در زمان اکبر شاه (حک : 963ـ1014)، نوعی جریب برابر با 5 ر12 «گز الهی» (مقیاس دیگری که در زمان اکبر شاه وضع شده بود) ابداع شد. دیگر پادشاهان بابری نیز مقیاسهایی مانند این وضع نمودند (برای آگاهی از این مقیاسها و از جمله جریبهایی که در این زمانها وضع شد رجوع کنید به د. اسلام ، چاپ دوم ذیل "Misaha.2").تشتت در بررسی مفهوم جریب در مقیاس سطح، کمابیش در برداشت افراد از این واحد در مقیاس حجم و وزن نیز وجود داشت. بهنوشته خوارزمی (ص 67)، مقدار جریب (در مفهوم واحد حجم و وزن آن) در هر سرزمینی متفاوت بود. در قرون اولیه اسلامی، جریب به اجزای کوچکتری شامل هفت (ابویوسف قاضی، ص 47) یا چهار (ازهری؛ ابنسیده؛ فیومی،همانجاها) قفیز تقسیم میشد و بر این اساس، مقدار آن از 75 کیلوگرم (دیانت، ج 1، ص 154ـ 155) تا 7ر22 کیلوگرم (هینتس، ص 61) در نوسان بود. بهنوشته شاد (ذیل واژه)، هر جریب شامل دوازده «صاع» و به نوشته هینتس (همانجا)، هر صاع 2ر4 لیتر یا 2ر3 کیلوگرم بود و بنابراین، هر جریب حدود 4ر38 کیلوگرم محاسبه میشد. بهنوشته ابنحوقل (ص 301)، هر جریب در شیراز به دَه قفیز و هر قفیز نیز به شانزده رطل تقسیم میشد، ولی جریب و قفیز در اصطخر نصف جریب و قفیز در شیراز بود. این نوشته ابنحوقل، تشتت حاکم بر اینجدولِ اندازه جریب دربعضی نواحی ایران در نیم قرن گذشته، بر اساس برابری آن با یک هکتارشهر روستا/منطقه برابری با یک هکتارتهرانکن 24ر0 جریبکرج ساوجبلاغ 12ر0 ًکرج علیشاه عوض 24ر0 ًمحلات خُورهِه 1ر0 ًمحلات مشهد اَرْدَهال 2ر0 ًقم رَوانَج 1ر0 ًلاهیجان آستانه 1 ًرودسر املش 1 ًبابل بندپی 1 ًنوشهر کُلْرودپِی 1 ًتنکابن کَلارآباد 1ر0 ًتنکابن لَنکارود 2ر0 ًگرگان استرآباد رُستاق 0025ر0 ًنور ناتِل رُستاق 1 ًکرمانشاه کنگاور 08ر0 ًمشهد چناران 36ر0 ًتربتجام بالاجام 333ر0 ًگناباد بَجِستان 18ر0 ًتربتحیدریه سنگان 2ر0 ًکاشمر بالا ولایت 08ر0 ًکاشمر کوه سرخ 33ر0 ًسبزوار بیراکوه 25ر0 ًطبس اِصفَهَک 166ر0 ًفردوس اَصْفاک 166ر0 ًفردوس حومه 175ر0 ًاصفهان قُهاب 1ر0 ًاصفهان ماربین 076ر0 ًاردستان علیا 225ر0 ًنجفآباد تیران 1ر0 ًگلپایگان جلگه 1ر0 ًنطنز بادرود 14ر0 ًهمدان حسامآباد 0833ر0 ًملایر حومه 1ر0 ًتویسرکان خرمرود 1ر0 ًبروجن پشتکوه 1ر0 ًالیگودرز دِلفی 4ر0 ًبروجرد اُشتُرینان 1ر0 ًسمنان سرخه 125ر0 ًسمنان شهمیرزاد 08ر0 ًدامغان تویهدروار 5ر0 ًمعیارها و مقیاسها در ایران را بهخوبی نشان میدهد. بر اساس نوشته ابنحوقل و باتوجه به اینکه در فارس هر رطل برابر 130 درهم بوده (سوور، (مجله آسیایی ) ، ج 7، ص 158ـ159)، یک جریب در محدوده فارس مقادیر متعددی داشته است، از چهارده کیلوگرم در کامفیروز (همان، ج 7، ص 159، پانویس 3) تا 3ر108 کیلوگرم در کازرون (هینتس، ص 62). غازانخان (حک : 694ـ703)، پادشاه ایلخانی ایران، برای پایان دادن به این تشتتها، دستور داد اوزان و اندازههای جدیدی وضع شود و استفاده از اوزان قدیم، از جمله جریب، را ممنوع کرد (برای آگاهی از متن فرمان او رجوع کنید به رشیدالدین فضلاللّه، ج 2، 1465ـ1466). به نظر مبارک، به طور کلی بیشترین مقداری که برای یک جریب از نظر حجم در نظر گرفته شده، 264 لیتر است (مبارک، ص 136؛ برای آگاهی بیشتر در باره مقدار جریب در مفهوم واحد حجم و وزن رجوع کنید به هینتس، ص 61ـ62؛ خاروف، ص 361ـ369؛ دیانت، همانجا).با توجه به کاربرد دیرپای واژه جریب در ایران و سرزمینهای اطراف آن، این واژه از زمانهای دور وارد ادبیات این سرزمینها شده و مَثَلها و عبارتهای متعددی با استفاده از آن ساخته شده است، از جمله نفرین «رَفَعَاللّهُ جریبیک» به معنای کنایی «خدا با مرگ تو روزیت را بِبُرَد» (بلاذری، ص 645؛ برای نمونه کاربرد جریب در مَثَلی عربی رجوع کنید به مُبَرَّد، ج 3، ص 1271؛ برای نمونه ذکر جریب در مَثَلی فارسی(رجوع کنید به شاملو، حرف ب، دفتر 2، ص 979).منابع: فرانتس آلتهایم و روت اشتیل، تاریخ اقتصاد دولت
ساسانی ، ترجمه هوشنگ صادقی، تهران 1382 ش؛ ابنحوقل؛ ابندرید، کتاب جمهرة اللغه، چاپ رمزی منیر بعلبکی، بیروت 1987ـ 1988؛ ابنسیده، المحکم و المحیط الاعظم ، چاپ عبدالحمید هنداوی، بیروت 1421/2000؛ ابنفراء، الاحکام السلطانیة، چاپ محمد حامد فقی، قاهره 1409/1988؛ ابنمنظور؛ ابویوسف قاضی، کتابالخراج ، بیروت 1399/1979؛ محمدبن احمد ازهری، تهذیب اللغة، ج 11، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، قاهره [ بیتا. ]؛ محمدحسنبن علی اعتمادالسلطنه، اوزان و مقادیر ، نسخه خطی کتابخانه ملی ملک، ش 899؛ محمدعلی امام شوشتری، تاریخ مقیاسات و نقود در حکومت اسلامی ، تهران 1339 ش؛ ایران. قوانین و احکام، مجموعه قوانین موضوعه و مصوبات دوره پنجم قانونگذاری: از 22 دلو 1302 تا 21 بهمن ماه 1304 ، تهران: مجلس شورای ملی، 1350 ش؛ همو، مجموعه قوانین موضوعه و مصوبات دوره هشتم قانونگذاری: 25 دیماه 1309ـ 25 دی ماه 1311 ، تهران: مجلس شورای ملی، [ بیتا. ]؛ اسلمبن سهل بحشل، تاریخ واسط ، چاپ کورکیس عوّاد، بیروت 1406/1986؛ بلاذری (بیروت)؛ بیهقی؛ محمدعلی جمالزاده، گنج شایگان، یا، اوضاع اقتصادی ایران ، برلین 1335، چاپ افست تهران 1362 ش؛ موهوببن احمد جوالیقی، المعرّب منالکلام الاعجمی علی حروف المعجم ، چاپ احمد محمدشاکر، [ قاهره ] 1389/1969؛ محمداحمد اسماعیل خاروف، «اوزان و مکاییل و مقاییس اسلامی و مقایسه آنها با اوزان و مکاییل بینالمللی کنونی»، پایاننامه دکتری دانشکده الهیات دانشگاه تهران 1353 ش؛ محمدبن احمد خوارزمی، کتاب مفاتیحالعلوم ، چاپ فانفلوتن، لیدن 1968؛ ابوالحسن دیانت، فرهنگ تاریخی سنجشها و ارزشها ، تبریز 1367 ش؛ ذهبی؛ رشیدالدین فضلاللّه؛ محمد پادشاهبن غلام محییالدین شاد، آنندراج: فرهنگ جامع فارسی ، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران 1363 ش؛ احمد شاملو، کتاب کوچه ، حرف ب، دفتر 2، تهران 1378 ش؛ محمدبن ایوب طبری، مفتاح المعاملات ، چاپ محمدامین ریاحی، [ تهران ] 1349 ش؛ محمدبن جریر طبری، تاریخ (لیدن)؛ احمدبن محمد فیومی، المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعی ، بیروت: دارالفکر، [ بیتا. ]؛ زکریابن محمد قزوینی، آثارالبلاد و اخبارالعباد ، بیروت 1404/1984؛ حسنبن محمد قمی، کتاب تاریخ قم ، ترجمه حسنبن علی قمی، چاپ جلالالدین طهرانی، تهران 1361 ش؛ آنکاترین سواین فورد لمتون، مالک و زارع در ایران ، ترجمه منوچهر امیری، تهران 1345 ش؛ علیبن محمد ماوردی، الاحکام السلطانیة و الولایات الدینیة، چاپ خالد عبداللطیف سبعالعلمی، بیروت 1410/1990؛علی باشا مبارک، المیزان فی الاقیسة و الاوزان ، [ قاهره ]: مکتبة الثقافة الدینیة ، [ بیتا. ]؛ محمدبن یزید مبرّد، الکامل فی اللغه و الادب و النحو و التصریف ، ج 3، چاپ احمدمحمد شاکر، [ قاهره ] 1356/1937؛ مسعودی، مروج (بیروت)؛ محمدجواد مشکور، فرهنگ تطبیقی عربی با زبانهای سامی و ایرانی ، تهران 1357 ش؛ مقدسی؛ دیوید نیل مکنزی، فرهنگ کوچک زبان پهلوی ، ترجمه مهشید میرفخرایی، تهران 1373 ش؛ والتر هینتس، اوزان و مقیاسها در اسلام ، ترجمه و حواشی غلامرضا ورهرام، تهران 1368 ش؛ یاقوت حموی؛Ayatkar i Zamasplk , ed. G. Messina, Rome: Pontificio Istituto Biblico, 1939; Michael Back, Die sassanidischen Staatsinschriften , Acta Iranica, 18, Tehran and Liege 1978; H. W. Bailey, "To the Zamasp Namak II", BSO [ A ] S , VI, pt.3 (1931); Carl Brockelmann, Lexicon Syriacum , Halle 1928; Jean Chardin, Voyages du Chevalier Chardin en Perse et autres lieux de l'Orient , new ed. by L. Langles, Paris 1811; EI 2 , s.v. "Misaha. 2: Muslim India" (by J.Burton - Page and P. A. Andrews); Sigmund Fraenkel, Die aramaischen Fremdworter im arabischen , Leiden 1886, repr. Hildesheim 1962; Philippe Gignoux, Glossaire des inscriptions Pehlevies et Parthes , London 1972; Feza Gunergun, "Introduction of the metric system to the Ottoman state", in Transfer of modern science & technology to the Muslim world: Proceedings of the International Symposium on Modern Sciences and the Muslim World, ed. Ekmeleddin Ihsanoglu, Istanbul: The Research Centre for Islamic History, Art and Culture, 1992; H. Hubschman, Persische Studien , Strassburg 1895; M. H.
Sauvaire, "Materiaux pour servir a l'histoire de la numismatique et de la mإtrologie musulmanes", JA , VII (1886), VIII (1886); Nicholas Sims - Williams, Bactrian documents from northern Afghanistan , I: Legal and economic documents , Oxford 2000; Johann August Vullers, Lexicon Persico - Latinum etymologicum , Bonn 1855-1864.
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به بنیاد دایرة المعارف اسلامی می باشد.
لغت نامه دهخدا
جریب. [ ج َ ] ( ع اِ ) مقدار معلوم از موزون و زمین. ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ). از موزون مقدار چهار قفیز باشد و قفیز هشت مکوک و مکوک سه کیلچه و کیلچه یک من و هفت ثمن من. ( از منتهی الارب ). پیمانه ای است که بقدر چهار قفیز میگیرد. ( شرح قاموس ). کیله ای است چهار برابر قفیز. ( رساله اوزان و مقادیر ). پیمانه غله است که معادل دوازده صاع باشد. ( فرهنگ نظام ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). ابن سیده گوید: پیمانه ای است برابر چهار قفیز و بعضی گویند: مقدار آن در بلاد مختلف همچون رطل و مد و ذراع و امثال آن تفاوت دارد. ( از تاج العروس ). وزن جریب به اختلاف بلدان اختلاف پیدا میکند و معروف آن است که برابر چهار قفیز است و قفیز هشت مکوک و مکوک سه کیلچه و کیلچه یکمن و هفت ثمن من و آن 67 12242 حبه و حبه یک بیستم ( 120 ) گرم است بنابر این جریب در موزون صد و یازده کیلو و دویست وسی وشش گرم ودو سوم گرم است. ( از متن اللغة ). ج ، اَجربَه جرِبان. ( از متن اللغة ) ( از منتهی الارب ). جوالیقی آرد: جریب مستعمل در زمین معرب است و محشی کتاب المعرب گوید:از ماده جریب در لسان چنین برمی آید که اصل معنی آن پیمانه ای است معروف از طعام و اطلاق آن بر زمین به این اعتبار است که بمقدار پیمانه مزبور میتوان در آن کشت کرد و ظاهراً اصل کلمه عربی است نه معرب. ( از المعرب جوالیقی ص 111 و حاشیه همان صفحه ). اظهار نظر محشی درباره عربی بودن کلمه مبتنی بر تعصب بی دلیلی است. چنانکه معرب بودن کلمه را علاوه بر تصریح جوالیقی مآخذ معتبر ذیل نیر تأیید میکند. گریو. ( ملخص اللغات حسن خطیب ). گری. ( مهذب الاسماء نسخه خطی ) ( السامی فی الاسامی ). معرب گری بفتح کاف فارسی به معنی پیمانه است. ( از غیاث اللغات ) ( از آنندراج ). در خراسان 20قفیز و در بعضی جاهای نیشابور 25 من بوده. ( یادداشت مؤلف ). || از زمین یکصد و چهل و چهارگز باشد. ( منتهی الارب ). و [ از زمین ] چهار قفیز است و قفیز، یکصد وچهل و چهار گز است. ( آنندراج از منتخب ).مأخوذ از تازی ، مقداری از زمین مزروع که معادل هزار ذرع باشد حاصل ضرب پنج در دویست و مردم تهران ششصدو هفتاد و پنج ذرع زمین مزروع را یک جریب گویند یعنی حاصل ضرب پانزده در چهل و پنج. ( ناظم الاطباء ). معرب گری. در لهجه طبرستان گری گویند و جریب در مساحت و زمین مقداری است که وزن یک جریب از بذر را در آن کشت توان کرد. ازهری گوید: مقداری است معلوم از ذراع ومساحت و مقدار آن در اصفهان و آباده هزار مترمربع ودر گیلان ده هزار مترمربع و در بعض نقاط دیگر 1066 مترمربع را جریب گویند. و نیز جریب را در بعض نقاط به ده قفیز و هر قفیز را به چهار چارک و چارک را به ده نی یا نیزه قسمت کنند. ( از یادداشت مؤلف ). بنابراین جریب به معنی زمینی است که مساحت آن به اندازه کشت یک جریب موزون از بذر باشد و همچنان که جریب از موزون به اختلاف بلاد و زمانها اختلاف وزن دارد همان طور مساحت جریب از زمین مختلف باشد. و مقدار آن به گفته مؤلف متن اللغة ده قفیز و هر قفیز ده عشیر باشد. و آن مضروب اشل است در نفس آن و اشل شصت ذراع هاشمی یعنی هشتاد ذراع و بقولی ذراع شرعی است و بنابر قول اول مساحت جریب ، هزار و چهارصد و هفتاد و چهارمتر و پنجاه و شش سانتیمتر مربع است و بنا بقول دوم دو هزار وسیصد و چهارمتر است. ( از متن اللغة ). نزد محاسبان وفقیهان مقداری است معین از زمین و آن حاصل ضرب شصت ذراع در شصت ذراع است که سه هزار و ششصد ذراع سطحی است. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ). صاحب نفائس الفنون آرد: آلات مشهور مساحت پیش ارباب این صناعت سه است : ذراع ، قصبه ، امثل و ذراع سه قسم است یکی ذراع ید که آن را قایم نیز خوانند و آن شش قبضه است بقبضه معتدل که هر قبضه بعرض چهار انگشت باشد از انگشتان معتدل و عرض هر اصبعی ( انگشتی ) شش عرض شعیری باشد معتدل و هر شعیری شش موی باشد از ذنب ( دم ) اسب بر وزن. دوم ذراع هاشمی که آن ذراعی و ثلث باشد از ذراع الید و هشت قبضه از قبضات مذکور سوم ذراع الجدید که آن بیست و هفت انگشت باشد از انگشتان معتدل. و قصبه که آن را باب نیز خوانند و [ آن ] بذراع الید هشت ذراع باشد و بذراع هاشمی شش و بذراع جدید هفت و سبعی. و امثل ریسمانی باشد که طول آن بذراع الید هشتاد ذراع باشد. و مضروب قصبه را در نفس خود عشیر خوانند و ده مثل عشیررا قفیز و ده مثل قفیز را جریب. پس مضروب امثل در نفس خود جریب باشد و در قصبه قفیز و در ذراع عشیر و دو ثلث عشیر و در همه این اعتبار توان کرد. ( از نفایس الفنون ). و در تاریخ قم چنین آمده : و چون زمینی را یابند که مساحت آن بذراع هاشمی سه هزار و ششصد گز هست بدانند که آن یک جریب است و جریبی عبارت از ده قفیز است.
و قفیزی سیصد و شصت گز و قفیزی عبارت از ده عشیر است و عشیری 36 گز است پس معلوم شد که جریبی عبارت از صد عشیر است. ( از تاریخ قم ص 109 ) :
هیزم خواهم همی دو امنه ز جودت
چون دو جریب و دو خم سیکی چون خون.
بوالمؤید ( از حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی ).
|| یک جفت زمین. ( دهار ). || کشت زار. || رود. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از متن اللغة ).
جریب. [ ج َ / ج ِ ] ( ع اِ ) ممال جراب در شعر چون کتیب و حسیب و جز اینها.
جریب. [ ج َ ] ( اِخ ) نام رودی است. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). نام وادی بزرگی است که به بطن الرمه از سرزمین نجد سرازیر میشود. اصمعی در جایی که از نجد الرمه توصیف میکند میگوید فضایی است که در آن وادیهای فراوانی است و عرب بیت زیر را از لسان الرمه نقل کنند:
کل بنی فانه یحسینی
الا الجریب انه یروینی.
همو گوید: جریب وادی بزرگی است که به ارمه سرازیر میشود. باز گوید عامری گوید: جریب وادیی است ازآن بنی کلاب. و در این وادی برای بنی سعدبن ثعلبه از طائفه طی وقعه ای رخ داد. ( از معجم البلدان ):
فقلت لهم ان الجریب و راکسا
به ابل ترعی المرار رتاع
عمروبن شاس کندی ( از معجم البلدان ).
اذا الریح من نحو الحبیب تنسمت
وجدت لریاها علی کبدی بردا
علی کبد قد کادیبدی بها الجوی
ندوبا وبعض القوم یحسبنی جلد.
مهدی بن ملوح ( از معجم البلدان ).
و رجوع بقاموس الاعلام ترکی شود.
جریب. [ ج ُ رَ ] ( اِخ ) دهی است به هجز. ( منتهی الارب ). دیهی از دیه های هجر. ( از معجم البلدان ) ( از تاج العروس ).
جریب. [ ج ُ رَ] ( اِخ ) وادیی است به یمن. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ). وادیی است در زبید یمن. ( از معجم البلدان ).
جریب. [ ج ُ رَ ] ( اِخ ) نام جد جدمحمدبن اسماعیل بن ابراهیم بن اسماعیل زاهد است. ( منتهی الارب ). وی ملقب به کلایی بلخی بود و پس از سال 420هَ. ق. بحج رفت و از روات بود. ( از تاج العروس ).
جریب. [ ج ُ رَ ] ( اِخ ) ابن سعد از قبیله هذیل است. ( منتهی الارب ). وی پدر قبیله ای است و نسبت به وی برخلاف جربی است. ( از تاج العروس ).
🟨نکته: در برخی نوشتارهای منتشر شده به نظر می رسد اسامی و وقایع کتابت شده در این اثر خطی، مربوط به زمانهای دورتر و یا هم عصر مولف مزبور باشد که نیاز به تحقیق جامع دارد.
📸در برخی از نوشتارها هیچگونه نمایه ای از این کتابت خطی در اختیار پژوهش ادملاوند نیست.
🔴 به منظور حفظ حریم شخصی، انتشار نمایه یا اصالت سند و یا کتابت و یا نام دارنده ی این اسناد و کتابت به خودشان واگذار شده است.
⚠️معرفی اشخاص، به معنای تایید یا تبلیغ آنان نیست و هدف ما صرفا پژوهشی می باشد.
🟠با توجه به نسبی بودن علم تاریخ، این مطالب تا زمانی اعتبار دارد که سند اصیل و متقنی آن را نفی نکند.
در صورتی که اسناد جدید و دارای اصالتی به دست آید که با مطالب موجود در این پژوهش تعارض داشته باشد، نگارنده بدون هیچ گونه تعصبی ، آن را خواهد پذیرفت.
⚠️تمامی آثار [صوت، فیلم، نمایه، اسناد و نوشتار] منتشر شده در این صفحه تحت حمایت #نگارخانه_ادملا و یا #پژوهش_اِدمُلّاوَند | زیر مجموعه ی آوات قلمܐܡܝܕ صرفا فقط دارای #ارزش_پژوهشی هستند و ارزش قانونی دیگری ندارند.
𒇹𒂹𒄁𒇺 𒃀𒀀𒃀𒀀𒄹 𒁁𒈀𒃹 𒁀𒀀𒆺𒃹
🟡تمامی حقوق برای محسن داداش پور باکر محفوظ است.
─═༅𖣔❅ ⃟ ⃟ ﷽ ⃟ ⃟ ❅𖣔༅═─
📑#پژوهش_ادملاوند
@edmolavand
📚#آوات_قلمܐܡܝܕ
📡✦࿐჻ᭂ🇮🇷࿐჻𖣔༅═─